الفيض الكاشاني

258

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

مانع تابش خورشيد و ماه و ستارگان بر آنها شود ناقص و فاسد مىشوند تا آن حدّ كه اگر درخت بزرگى درخت كوچكى را در سايهء خود گيرد درخت كوچك تباه مىگردد . ويژگى ماه را در مرطوب كردن هوا از اين طريق مىتوان دانست كه سرت را در شب برهنه كنى در اين موقع رطوبت بر سرت غلبه مىكند كه از آن به زكام تعبير مىكنند ، و همان طورى كه به سرت رطوبت مىبخشد ميوه‌ها را نيز مرطوب مىكند . ما سخن را در اين باره كه بيرون از مقصود است بيش از اين ادامه نمىدهيم و مىگوييم : هر ستاره‌اى كه در آسمان است براى فايده‌اى معيّن و مسخّر و گمارده شده چنان كه خورشيد براى ايجاد گرمى و ماه براى به وجود آوردن رطوبت به كار گرفته شده‌اند و هيچ يك از ستارگان از حكمتهاى بسيارى كه نيروى بشرى توان شمارش آنها را ندارد خالى نيست و اگر چنين نباشد آفرينش آنها كارى بيهوده و باطل است و قول خداوند متعال درست نمىباشد كه فرموده است : وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ؛ « 54 » و نيز : رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا ، سُبْحانَكَ ؛ « 55 » و همان گونه كه در تن تو عضوى نيست جز اين كه بر آن فايده‌اى مترتّب است ، همچنين در پيكر اين جهان عضوى وجود ندارد جز اين كه براى فايده‌اى آفريده شده است . همهء جهان مانند يك شخص و اجسام موجود در آن همچون اعضاى آن است و اين اعضا مانند اعضاى بدنت كمك كار يكديگرند و شرح اين مطلب طولانى است . نبايد گمان كنى كه چون تصديق منجّمان و دانش نجوم يا اختر شناسى در شرع نهى شده اعتقاد به اين كه ستارگان و خورشيد و ماه در امورى كه خداوند به حكمت خود آنها را اسباب قرار داده و براى آن امور مسخّر ساخته مخالف شرع است ، زيرا آنچه در نجوم نهى شده دو امر است : اوّل آن كه انسان باور كند كه ستارگان و خورشيد و ماه پديد آورندهء آثار خويشند و در كار خود استقلال دارند و محكوم و مسخّر تدبير مدبّرى كه آنها را آفريده نيستند و اين كفر است . دوم تصديق آثارى كه منجّمان به تفصيل خبر مىدهند و همهء مردم در فهم آنها شركت ندارند چه آنها را از روى نادانى مىگويند .

--> ( 54 ) انبياء / 16 : ما آسمان و زمين و آنچه را در ميان آنهاست براى بازى نيافريده‌ايم . ( 55 ) آل عمران / 191 : . . . بار الها اين را بيهوده نيافريده‌اى ، منزّهى تو .